به لحاظ نوع نگاه قطعاً فرق مي کنند چنانکه الان فرزند من به دنيا طور ديگري نگاه مي کند حتي اگر سنش هم کم باشد. اما چيزهايي هست در رسانه ها که خيلي به نسل اول يا دوم مربوط نمي شود و ژورناليسم پيشرفت خودش را در دنياي معاصر انجام مي دهد و برخوردي که با عکاسي مي کند تحت تاثير همين رشد است و ممکن است تغييراتي در اثر رشد ژورناليسم بين نسل هاي مختلف ببينيم. همين طور ابزار فني هم تغيير کرده و موثر است. من شخصاً معتقدم رسانه هاي خارجي خيلي تاثيرگذار نبودند در اين وضعيتي که الان به وجود آمده است. به هر حال وقتي انقلابي روي دهد يا اتفاقي بيفتد طبيعتاً دنبال يک عکاس مي گردند که از اين رويداد عکاسي کند. همه کساني که اول انقلاب در خبرگزاري هاي خارجي بودند در رسانه هاي داخلي هم کار مي کردند. همان کاري که در مطبوعات داخلي انجام مي دادند در مطبوعات خارجي هم مي کردند. آنهايي که جذب مطبوعات خارجي شدند، همان هايي بودند که بيشتر فعاليت مي کردند. کاوه گلستان از موضوعات گوناگوني عکاسي کرده بود و در همه موارد پيشرو بود حتي زماني که ويدئو کار کرد. در وضعيت جديد بعد از دوم خرداد، به خاطر اختلافات سياسي و جنبش دانشجويي، تحرکاتي پديد آمد. در اين زمان هم آنهايي جذب مطبوعات خارجي شدند که بيشتر کار مي کردند. مطبوعات خارجي هم استانداردي دارند که کاملاً فني است. يعني عکاس مي تواند مدتي براي يک ارگان راستي و سپس چپي کار کند و منش خودش را داشته باشد. يعني فقط مي خواهد عکاسي کند.
آيا اين اتفاق در عرصه خبرگزاري هاي خارجي مي افتد و عکاسان مي توانند خبرگزاري هايشان را تغيير بدهند و به خاطر کار کردن در خبرگزاري، سرانجام زيرمجموعه نگاه آن خبرگزاري قرار نمي گيرند؟
خبرگزاري ها را بايد از مطبوعات و شبکه هاي تلويزيوني جدا کنيم. خبرگزاري فروشنده يک خبر است و بايد از همه چيز خبر و تصوير داشته باشد، از راست و چپ نمي تواند جانبداري کند چون متهم مي شود. اما شبکه اي مثل بي بي سي حتي با اين وجود که دولت پولش را تامين مي کند، گاهي به مسائلي مي پردازد که خوشايند حزب حاکم نيست. اين پول مال مردم است و فقط از کانال دولت عبور مي کند.
پس با اين توصيف در خبرگزاري ها اصولاً عکاس ها داراي ديدگاه شخصي در عکس هايشان نيستند.
البته نبايد بگوييم که مديران رسانه گفته اند اين کار را انجام نده يا انجام بده. جنس کار اين گونه است. من به عنوان يک عکاس از تجمعات راستي ها عکاسي مي کنم چون دنيا بايد بداند که چه اتفاقي مي افتد. از طرف ديگر از تجمعات دوم خردادي ها هم بايد عکاسي کنم چون اين را هم دنيا بايد ببيند. اما گاهي اوقات شما در روزنامه اي کار مي کنيد که حزبي است بنابراين به مسائلي مي پردازد که در راستاي اهداف حزب است. اما جنس کار در خبرگزاري اين گونه نيست بايد از همه چيز به معناي مطلق کلمه عکس بگيريم. پس نگاه من به دليل جنس کارم اين طور است که بايد از همه چيز عکس بگيرم. من چه از آقاي احمدي نژاد و چه از آقاي خاتمي بايد عکس بگيرم. نمي شود فقط از يک نفر عکس بگيرم چون با ديدگاه هاي او موافق هستم.
خبرگزاري با چه ديدي به ايران نگاه مي کند و دنبال چه سوژه هايي هست يا اينکه شخص عکاس تصميم مي گيرد که چگونه عکس بگيرد و ارائه دهد؟
خبرگزاري دستورالعملي براي چگونه عکاسي کردن ندارد. اگر چنين باشد نمي تواند فروش کند. اينها از فروش خبر زنده اند. بالاخره ما بايد قبول کنيم که در خارج از کشور سطح بالايي از ژورناليسم وجود دارد. بنابراين صداقتي هم وجود دارد. اگر شخصي بيايد و آزادي هايي بدهد و در دنيا بپيچد، عکاس بايد اين موضوع را ثبت کند يعني وقتي اتفاقي مي افتد عکاس عکسش را مي گيرد و نشان مي دهد و موضوعات از قبل تعيين شده نيستند. عکاس خبرگزاري از همه نوع اتفاق عکاسي مي کند از آشوب و سقوط هواپيما گرفته تا يک واقعه ورزشي.
شما در اين ده سال گذشته آيا به اين نتيجه رسيده ايد که عکس هايي که توسط عکاسان خبرگزاري گرفته مي شوند داراي چارچوب خاصي شده اند و تضادها کاملاً معلوم است؟
نه، سقف من اين است. اصلاً نمي خواهم در مورد عکاسي خبري حرف بزنم. اگر عکسي بگيري و داراي ويژگي هاي رسانه اي باشد قابل قبول است. اصولاً تباين و تضاد خيلي تعيين کننده است. اين گونه در نظر بگير که در کشوري که سال ها گفته است مرگ بر امريکا، يک بيلبورد بزرگ کوکاکولا باشد و يک خانم چادري از زير آن در حال عبور است. به عقيده من اين اتفاق جالب است. فرق نمي کند، اين قضيه ممکن است در هر کجاي جهان رخ دهد.
اين تضاد در عرصه عکاسي چقدر دوام مي آورد؟
مي تواني موضوعات مختلف را بگيري اما خيلي نمي تواني روي اين موضوع اصرار کني. اين گونه تضاد يکي از موضوعاتي است که مي تواني براي عکاسي انتخاب کني.
به غير از اين ماجرا عکاسان ايراني چقدر روي ديگر موضوعات کار کرده اند؟
خيلي کم. اما خب وقتي ايران مي گويي صد تا خبر هسته اي در کنارش است. اما در کنار همين خبرها موضوعات ديگري هم هست که مي توان از آنها عکس گرفت. مثلاً در جزيره کيش يک نفر جت اسکي سوار شده است يعني مردم زندگي عادي خود را دارند در عين اين که مساله هسته اي و تجمعات هم هست.
آيا عکاس مي تواند با يک جانباز شيميايي ملاقات کند و از او عکس بگيرد به عنوان يک انسان، بدون توجه به عقايد او و خبر توليد کند؟
بله، اين مورد وجود دارد. بي بي سي از شيميايي هاي سردشت برنامه اي تهيه کرد.
آيا عکاسان ما در خبرگزاري ها اين کار را کرده اند؟
بله کار کرده اند اما نه آن قدر که بگوييم بخش اعظم کارهايشان هست. حتي خود من هم دوست داشتم انجام دهم.
اين چيزي است که خبرگزاري مي خواهد يا شما خودتان انجام مي دهيد؟
نه اگر من به فکرم برسد که اين موضوع هست و از نظر فني قابل قبول باشد استفاده مي شود. چه اينجا باشد چه هر جاي ديگر دنيا. عکاس خبرگزاري آزاد است، منتها بايد از نظر فني و محتوايي در سطح خوبي باشد. گاهي از مواردي عکاسي مي شود که در سطح جامعه عموميت ندارد، اين عکس ها اهميتي ندارند. اگر موضوعي باشد که فراگير شده باشد قابل بررسي است و ارزش کار کردن دارد. مثلاً يک نفر از کسي پولي مي گيرد و شخصي را با موتور جايي مي برد. اين اگر يک بار باشد چيز مهمي نيست اما وقتي به يک شغل عظيم تبديل شود و همه گير بشود قابل بررسي است.
با توجه به اين که در خبرگزاري خارجي کار مي کنيد فکر مي کنيد اين بحث عموميت داشتن موضوع در جامعه چقدر مورد توجه عکاسان قرار مي گيرد؟
به نظر من اگر کار هم بشود ارزشي ندارد. يعني بايد با استانداردهاي خبري مطابقت کند. اين گونه عکس ها اصلاً از طريق خبرگزاري ارسال نمي شود.
آيا خبرگزاري از شما مي خواهد که در مورد موضوعي در ايران کار کنيد تا ببينيد که صحت دارد يا نه؟
تا به حال نشده اما ممکن است اتفاق بيفتد. ما سعي مي کنيم کار خودمان را انجام بدهيم. به هر حال ممکن است بخواهند. مثلاً بگويند در مورد فلان موضوع در ايران کار کنيد اگر چنين سفارشي داشته باشيم خوب است.
بعد از دوران هشت سال رياست جمهوري آقاي خاتمي ديديم که در بعضي از حوزه هاي خبري شروع کردند به تحريم خبرگزاري هاي خارجي، عکاسي که براي خبرگزاري خارجي کار مي کند چگونه مي تواند عکس خود را تهيه کند؟
واقعاً هيچ کار. جز اين که از داخلي ها عکس بخرد. مگر اين که موضوع را عوض کند و از وقايع ديگر عکس تهيه کند صرف نظر از اين که موضوع جديد خوب است يا بد. فقط بايد قابليت کار کردن را داشته باشد. مثلاً نرخ رشد اعتياد يا توليد فلان کالاي صنعتي يا استراتژيک و مانند اينها.
در خيلي از برنامه ها خبرگزاري ها دستشان از مطبوعات بازتر است. وقتي که براي خبرگزاري AP اين اتفاق افتاد که به مراسم رياست جمهوري دعوت نشود، به عکاسش اين حس دست داد که از يک مزيت محروم شده است؟
گاهي يک عکاس دوست ندارد در حوزه رياست جمهوري کار کند اما چون عکاس خبرگزاري است بايد کار کند. وقتي خبرگزاري را دعوت نمي کنند براي ورود به آن حوزه آدم خوشحال مي شود،، اما وقتي خوشش بيايد ناراحت مي شود. بستگي به عکاس دارد. به هر حال بايد کار کند. مثلاً من حوزه ورزش را دوست دارم و گاهي کار مي کنم. کسي هم به من نمي گويد اين کار را انجام بدهم. اصلا خبر ندارند که چنين اتفاقي روي مي دهد مثلاً اسکيت خانم ها. اصلاً کاري هم نداريم که اين موضوع خوب است يا بد، اين اتفاق دارد مي افتد بايد بگيرم کار هم مي شود کم يا زياد.
فکر مي کنيد که خبرگزاري چه مشکلي براي عکاس درست مي کند؟
خبرگزاري جاي نگاه عقيدتي يا مذهبي يا هر نوع ديدي نيست. مثلاً کنفرانسي در مورد هولوکاست که عکس گرفتيم به عقيده ربطي ندارد. البته قوانيني هم وجود دارد که مثلاً جايي نتواني نفي کني. اگر در اسرائيل باشي و با منش يهود و اسرائيلي هم جور باشي و همان جا عليه صهيونيست تظاهرات شود نمي تواني عکس نگيري، وقتي عکاس يک خبرگزاري هستي. يا مثلاً اسرائيلي ها دارند شليک مي کنند به فلسطيني ها، اين عکس ها را چه کسي گرفته است؟ آيا حتماً بايد عکاس اش مسلمان باشد؟ نمي شود به روي اين موارد چشم بست.
اين دقيقاً اتفاقي بود که براي عکاساني که بعد از انقلاب براي خبرگزاري هاي خارجي کار کردند افتاد. همان نسل اول عکاسان را مي گويم. يعني ديدگاه ها در حد يک عکس خبري ماندگار شد و حتي خيلي از عکس ها جنبه تاريخي ندارند.
بله ممکن است اتفاق بيفتد. در همين رسانه ها هستند کساني که در همه شاخه ها در حال کار هستند و هنوز هم انجام مي دهند و نمايشگاه هم مي گذارند و فعال اند و کساني هستند که بايد به زور خبر برود يعني خبر باشد که برود. اما احتمال فرسودگي زياد است. اين را براي خودم هم حس کرده ام و به همين علت وقتي کار کم است خودم عکس مي گيرم و کارهاي غير خبري مي کنم. اگر کار نکنم براي من هم اتفاق مي افتد.
در مورد زلزله بم که در سال 83 اتفاق افتاد و نمايشگاه هم در اين رابطه برگزار شد. به قبل تر نگاه مي کنيم، زلزله بويين زهرا. الان واقعاً عکس هاي آن زلزله ياد ما هست؟ به درد ما مي خورد؟
عکس هايي که با کيفيت الان توليد مي شود اصلاً با آن دوران از نظر فني و محتوا قابل مقايسه نيست. پس مي تواني عکس هايي داشته باشي که تاريخ شوند. از بويين زهرا تا الان خيلي چيزي ديده نشد و کتابي چاپ نشد اما در مورد بم کار زياد شد روي دي وي دي و کتاب و“ اين عکس ها تاريخ مي شود و در آينده همه مي بينند. اينترنت هم هست که آن موقع نبود. الان نمي شود گفت عکس بم مانند بويين زهرا مي شود. چون الان دنياي رسانه و خبر است. آمار هست و انتشار مي يابد. آن موقع دو نوبت خبر بود حالا شبکه خبر هست. راديو هر يک ربع خبر مي دهد. امروزه خبر به سمت تو مي آيد. از کنار دکه روزنامه فروشي عبور مي کني چشمت مي افتد...
نگاه مي کردم به عکس هاي عباس عطار از احمدي نژاد. جنس ديگري از احمدي نژاد را بيان کرد در محله سابق اش و در ميان دوستان قديمي اش چرخيد و عکاسي کرد. اين دغدغه يک عکاس خبري هست که جنس عکسش وراي يک عکس خبري قرار بگيرد؟
اصولاً جنس کار خبرگزاري اين نيست. نمي تواند دغدغه اش باشد چون چندين دغدغه ديگر دارد و همين تفاوت باعث مي شود به کارهاي ديگر نرسد. برخورد شما با عکاسي با توجه به جنس کار متفاوت مي شود.
آيا اين اتفاق در ايران روي داده است؟
نه. چون اول گفتيم کار نمي کنند. مي توانند دايره المعارفي را درست کنند با آن نگاه انتقادي که دارند که خود يک امتياز است. مثلاً از عشاير کار کنند، از مراسم عاشورا در اردبيل، از نيروگاه هسته اي، از يک رويداد ديگر و... اما متاسفانه کار نمي کنند.
دليلش چيست؟
بدون تعارف، فقط سهل انگاري و تنبلي.
اگر بگويند ديگر خبرگزاري در ايران نباشد چه مي شود؟ آيا انگيزه اي باقي مي ماند؟
عکاسان باز هم کار خودشان را مي کنند. نه اين که تمام ايران را بگردند و کار کنند اما کار خبري خود را انجام مي دهند. حالا ممکن است مشکل مالي هم وجود داشته باشد.
در جنگ لبنان مي توانستيم عکس هاي خيلي خوبي بگيريم. خيلي از عکاسان خبري خودشان را وارد اين جنگ نکردند. يکسري هم فقط رفتند خرابه ها را عکاسي کردند. دليل چه بود؟
عکاسي جنگ خيلي متفاوت است. بايد آن قدر رفته باشي تا بداني با چه کسي چطور رفتار کني. اين دانستن ها خيلي مهم است. هر کسي که به عراق رفته عکاس جنگ نيست. عکاسي جنگ به اين راحتي که فکر مي شود نيست.
ما عکس جنگ نديديم...
حرفه اي نبوده اند. آنها به نکات مهم توجه نکرده اند. مسائل مختلفي هست. گاهي حتي پول نداشته اند يک تاکسي بگيرند و مي ايستادند با راننده تاکسي دعوا مي کردند. در کشور جنگ زده که نمي شود با راننده تاکسي سر کرايه تاکسي بحث کرد. عکاسان خبري بايد حرفه اي باشند.
به بهانه نمايشگاه پيمان هوشمندزاده

هيچ هنرمندي با خودش آغاز نمي شود و با خودش پايان نمي گيرد. وقتي در فضاي تجسمي نفس بکشي نمي تواني اين اصل را نبيني و به رسميت نشناسي، اين قاعده شفاهي و تجربي (که عملاً در صورت آشنايي بي واسطه با اثر هنري شکل مي گيرد) مرا به ياد تابلويي از پيکاسو مي اندازد که از سزان کپي و به گرترود استاين هديه کرد و گفته بود «يک اثر هميشه کم و بيش از يک اثر ديگر برمي خيزد.»
در واقع هر اثر هنري نه تنها بدون پيوند با جهان بيروني قابل لمس نيست، که حتي بدون ارتباط با خالقش معناي دقيقي ندارد. نوع افراطي چنين تعبيري همان رفتاري است که مردم با امضاي يک هنرمند مي کنند. در مورد پيمان سعي مي کنم ماجرا را جور ديگري توضيح بدهم، طي يک دهه اخير موفقيت در عرصه عکاسي ايراني حداقل در حوزه اقتصاد عکس به چند پيش نياز ثابت بستگي دارد، ساده ترين اين راه ها استفاده از نوعي درون مايه هاي توريست کشي است که تقريباً در تمام کشورهاي توسعه نيافته به چشم مي آيد. امروزه عکاسي طرف توجه کشورهاي عربي يا شمال آفريقا و آسياي غربي تقريباً انباشته از عکاسان متوسط الحالي است که موازي يکديگر به پيش مي روند.اين ممالک انباشته از عکس هايي است که از تلفيق عکس هاي قديمي با خط و گرافيک درآميخته اند يا سعي مي کنند يادآور نوستالژياي تاريخي ملت هايشان باشند. پيمان هوشمندزاده در وسط چنين جرياني زندگي مي کند. هميشه فکر کرده ام که تنها حسن هوشمندزاده در اين خصلت اوست که در مقابل نوعي آلامد عکاسي اطرافش مقاومت مي کند، لجاجتي که گاه او را تا حد نفي کل اساسي عکاسي رايج اين سال ها برده است.
جالب اينکه عکاسي رايج اين سال ها (و آن چيزي که خيلي ها دوست مي دارند اسامي مجهولي روي آن بگذارند) حتي ذهن مخاطبان تخصصي عکس را نيز مسموم کرده است. يادم مي آيد در معاشرتي دوستانه رفيقي منتقد از خصلت هاي اروتيک عکاسي هوشمندزاده مي گفت، آيا پيمان سعي مي کند با نمايش سبيل ها، کمربندها يا کاسه توالت، تمايلي اروتيک را در ذهن ما متبادر کند؟ و اگر اين گونه است چرا مثل خيلي هاي ديگر مورد توجه رز عيسي يا کاترين داويه و امثالهم قرار نمي گيرد؟
اينکه يک عکس ما را به چه انديشه اي وا مي دارد مساله عکاس نيست، مساله شخص ما در مقام مخاطب است و البته همگان در ابراز عقيده آزاد و مختارند، مطمئناً وظيفه منقد و مفسر چيزي جز توضيح همين نامحسوس ها نيست، اما اگر اثري هنري براي ما توضيح واضحات ذهني مان نبود يا کاربردي استنادي و تاريخي و اجتماعي نداشت آيا آن اثر ناهنري تلقي مي شود؟ و سوالي ديگر، آيا آثاري که به سبب يک واقعه اجتماعي و سياسي شهره آفاق شده اند تنها به اعتبار مستندات غيرپلاستيک معتبرند؟
در مورد عکس هاي پيمان گفته مي شود که با چند سال تاخير به نمايش درآمده اند و همين تعويق زماني در نمايش باعث شده است تا درک نشوند؟
اگر مخاطب زيبايي شناس عکاسي باشيم آن وقت جذابيت هاي تاريخي و اجتماعي يک عکس تنها يک مولفه از الفت ما با عکس مي شود و جاي تعجب دارد که به جاي اعتبار دادن به ساحت زيبايي شناسي يک اثر سعي مي کنيم ادبيات و سخنوري و تعابير قلنبه سلنبه را معيار ارزش گذاري اثر هنري کنيم.
براي مثال مي پرسم گرنيکا تنها به خاطر موضوعيت تاريخي اش يا هم زماني با حادثه اي که روايت مي کند طرف توجه قرار دارد؟
خلاصه اينکه نبايد از ياد ببريم نمايشگاه آخر پيمان در گالري اثر تنها بخشي از يک مجموعه ذهني اوست و ارزيابي او بدون شناخت پژوهش هاي عکاسانه اش مقدور نيست.
او نيز مثل هر هنرمندي فراز و نشيب هاي فراواني داشته و خواهد داشت اما اين ماجرا که در عکاسي اش تداوم دارد و سعي مي کند با دوربين رفتاري بوهمي داشته باشد آثارش را حائز اهميت مي کند؛ او به عکاسي آلامد پشت کرده و تاوان اقتصادش را هم مي دهد، حاضر به فلسفيدن براي عکس هايش هم نيست. پس «عکاس روشنفکر» هم نيست. از طرفي از آن عده اي نيست که با دو، سه مجموعه پرونده عکاسي اش بسته شود، اهل معلمي عکس هم نيست و اصلاً بلد نيست، آدمي که بيشتر از هرچيزي مثل کولي ها مي خواهد شيطنت کند و اين شيطنت گاه در داستاني کوتاه و يا يک تک عکس، نشان دهنده احوالات آدمي است که آنقدر با خودش و دوربينش ور رفته است که خيلي ها اين روزها معني «خود زمزمه هايش» را نمي فهمند. برخلاف مقدمه بروشور نمايشگاه «سبيل» فکر مي کنم او را نه مي شود عکاس مستند و نه عکاس هنري ناميد، او عکاس است. عکس او فقط به خودش دلالت مي کند.
اما در اين نکته با نگارنده آن مقدمه موافقم که پيمان عکاس کوچه و بازار است و طنز آثارش راهي است براي تسويه حساب با حقايقي که دوره اش کرده اند. نوشته ها و عکس هاي پيمان مرا به ياد اين جمله سرنوشت ساز صادق هدايت مي اندازد که؛ «قصه فقط يک راه گريز براي آرزوهاي ناکام است.»
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت توسط سامان |